تبليغاتX
همه چی
نظر یادت نره ها
 عکسهای دلچسب
گروه ترانه ها
 
گروه ترانه ها
  
گروه ترانه ها
  
گروه ترانه ها
 
گروه ترانه ها
  
گروه ترانه ها 
 
|+| نوشته شده توسط آقا سعید در سه شنبه 1387/02/24  |
 شعري براي تو

 

امروز خوبم

ترانه مي خوانم

گيتار مي زنم

مي خندم

پنجره را باز مي كنم

بوسه مي فرستم

و اتاقت را

پر از گل مي كنم

تو هم مي خندي

شادِ شاد

براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
|+| نوشته شده توسط آقا سعید در چهارشنبه 1386/10/12  |
 با تو بودن

من و آوای گرمت را شنودن
بدین آوا غم دل را زدودن
از اول کار من دلدادگی بود
ولیکن شیوه ی تو دل ربودن
گرفت از من مجال دیده بستن
همه شب بر خیالت در گشودن
قرار عمر من بر کاستن بود
تو را بر لطف و زیبایی فزودن
غم شیرین دوری بر من آموخت
سخن گفتن غزل خواندن سرودن
من و شب های غرببت تا سحرگاه
چو شمعی گریه کردن نا غنودن
چه خوش باشد غم دل با تو گفتن
وزان خوشتر امید با تو بودن
 

|+| نوشته شده توسط آقا سعید در چهارشنبه 1386/10/12  |
 گفتم نرو پر پر ميشم ....

گفتم نرو پر پر ميشم ....

گفتي مي خوام رها باشم ....

گفتم آخه عاشق شدم ....

گفتي ميخوام تنها باشم ....

گفتم دلم .....

گفتي بسوز ......

گفتم يه عمري باز هنوز ....

گفتم پس عمرم چي ميشه ....

گفتي هدر شد شب روز ....

واي دلم..م..م..م..م.

گفتم آخه داغون ميشم ....

گفتي به من خوش ميگذره ....

گفتم بيا چشمام به تو ....

گفتي آخه کي ميخره ....

گفتم منو جنس ميبيني ....

گفتي آره بي قيمتي ....

گفتم يه روز تنها ميشي ....

با من نکن بي حرمتي ....

گفتم صدام مي گيره باز ....

گفتي به درد بسوز بساز ....

گفتم حالا که پير شدم ....

گفتي که از تو سير شدم ....

گفتم تمنا ميکنم ....

گفتي ميخوام خوردت کنم ....

گفتم بيا نشکن دلو ....

گفتي فراموش کن منو...

|+| نوشته شده توسط آقا سعید در چهارشنبه 1386/10/12  |
 شعري براي تو

 

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟
پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم
تنهاییت برای من ...

غصه هايت براي من  ...

همه بغضها و اشكهايت براي من ..
بخند برایم بخند
آنقدر بلند
تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را...

صدای همیشه خوب بودنت را

دلم برایت تنگ شده
 دوستت دارم ...

 

براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
|+| نوشته شده توسط آقا سعید در چهارشنبه 1386/10/12  |
 شعري براي تو

 

حالا كه رفته اي مي دانم
تو هم دلتنگي
مي دانم صبحها بي قرار بيدار مي شوي
و ديگر فرقي نمي كند
كدام بلوز را با كدام شلوار بپوشي
بلوز آبي چهار خانه و شلوار جينت را
كه دوست داشتم پيدا كني يا نكني
حالا كه رفته اي
آنقدر در ميان گريه هايم به تو زنگ مي زنم
كه به هق هق مي افتم
و پشت آن زار مي زنم
براي تو كه حالا رفته اي
و براي خودم كه تنها مانده ام

 

براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
|+| نوشته شده توسط آقا سعید در چهارشنبه 1386/10/12  |
 شعري براي تو
 
گاه گاهي آرزو مي كنم
كاش بودي
نه  !
آروز مي كنم كاش
مي دانستي
مخاطب اين همه اشك
اين همه انتظار
اين همه شعرو احساس
تو بودي ...
آري
براي تو مي نويسم
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
|+| نوشته شده توسط آقا سعید در یکشنبه 1386/10/02  |
 شعري براي تو
 
سکوت عجیبی دارد اینجا
دیگر تنها من مانده ام و خیال بودنت،
خنده هایت و نوشته هایی که ...
با خود چه کرده ای!؟ با من چه می کنی !؟
 دلم برایت تنگ می شود وقتی می خوانمت،
وقتی بلند بلند می خوانمت
تنهایی عجیبی است، دیوانه ام می کند گاهی
 وقتی می دانم دیگر برق چشمانت را توان دیدن نیست ...
کاش اینجا بودی، درست روبروی من!
سکوت می کردیم و در آن سکوت می خواندیم همدیگر را!
 
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه

 

|+| نوشته شده توسط آقا سعید در چهارشنبه 1386/08/23  |
 شعري براي تو
 
باورت می شود این لحظه ها را
.... زندگی شاید همین باشد ، آری

سلام
!! چه زود می گذرد روزهای بی تو
! در میان کدامین چهار راه ، در امتداد کدام راه نا تمام مانده ای
که دیگر خبری از تو به گوش نمی رسد
! به راستی هستی ، یا تو هم
عادت نکرده ام به نبودنت ، اینرا نگاههای بی دلیلم می گوید
اینرا لبهای پاره پاره ام بهتر نشان می دهد
اینرا ... ، چه می دانم ، خودم که می فهمم چه می گویم
! تو هم اگر مرا شناخته باشی می فهمی
! می گویند نزدیک است آمدنت ، باور نمی کنم ،
آخر آدمهای اینجا زیاد دروغ می گویند
! ولی بعضی وقتها عجیب حست می کنم
... بگو که گاه مونس تنهاییهایم میشوی ،
بگو که اشتباه نمی کنم ، بگو که سفر می کنی به لحظه هایم
! نمی شنوم ، کمی بلندتر ، کمی شمرده تر ، کمی نزدیکتر ، کمی مهربانتر
!! ، می بینی ، هنوز فراموشت نكرده ام

زندگی شاید همین باشد ، آری... سلام
 
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
|+| نوشته شده توسط آقا سعید در دوشنبه 1386/08/21  |
 شعري براي تو
دارد چه بر سرم می آید ؟
چشمانم را بسته ام و گذاشته ام ثانیه ها لحظه هایم را اعدام کنند
کم آورده ام
نا توان شده ام در برابر روزها
! خسته تر از آنم حرفی بزنم، یا گاهی داد تا شاید کمی سبک شوم
تنهاییم هر روز پر رنگتر می شود
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت !؟
اینجا کسی نیست برای حرف زدن
یا حتی اگر کسی هم باشد
حرفهای من از جنس دیگری است
! کسی چیزی نمی فهمد از آن
ولی
ولی دلم می خواست کسی بود و می فهمید تنهایی چه دردی دارد
وقتی دلم تو را می خواهد و هیچ گاه نیستی
بعضی وقتها آرزو می کنم کاش خیال بودنت هم هرگز نبود
! کاش نبودی
کاش نبودی تا من هر روز و هر لحظه احساس دلتنگی نکنم
دستانم را در هوا رها می کنم
ولی نیستی
نیستی تا آنها را بگیری
نیستی تا باورم شود هنوز هم هستم
... چه سخت می گذرد بر من
دلم می خواهد پشت پا بزنم به هر آنچه بوده و هست
من احساساتم را کشته ام
چه دردی می کشند
من به خودم و احساساتم خیانت کرده ام
آنها توان اینهمه سختی را نداشتند
دردم می آید
من درد دارم
هی من، می بینی
دیگر تو را هم برای خودم ندارم
چقدر تنهایم
تنهای تنها
ولی آخر دوست داشتن تو چیز دیگری است
دوستت دارم
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
|+| نوشته شده توسط آقا سعید در دوشنبه 1386/08/21  |
 زیباترین

زیبا فراوان دیده ام اما تو چیزدیگری

 

صدها گلستان دیده ام اما تو چیز دیگری

 

دانی که ِزه هر مجلسی گلهای عطر افشان بسی

 

دیده است بیند هر کسی اما تو چیز دیگری

 

از عطر گل مطلوبتر از محوشان محبوبتر

 

این یک از آن یک خوبتر اما تو چیز دیگری

 

گلهای خندان دیده ام خورشید تابان دیده ام

 

صد رهزن جان دیده ام اما تو چیز دیگری

 

در خیل شیرین دختران در محبت گل بیکران

 

دیده ام تو را با دیگران اما تو چیز دیگری

 

تنها از هر دلبری در شهر زیبائی سری

 

بلکه از خود هم زیباتری آری تو چیز دیگری

 

خلاصه بگم از همه بهتر و زیباتری

 

|+| نوشته شده توسط آقا سعید در چهارشنبه 1385/07/12  |
 
 
بالا